می خواهم سرباز او باشم...
نه مرگ آنقدر ترسناک است و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی پای برشرافت خود گذارد.
درباره وبلاگ


وبلاگ شخصی جواد کیهانی

آرشيو وبلاگ
  • آمار وبلاگ
    • کل بازديد : 196030
    • تاريخ ايجاد وبلاگ : دوشنبه 18 دی 1391 
    • کل نظرات : 46
    • تعداد کل پست ها : 428
    • آخرين بروز رساني : چهارشنبه 1 مرداد 1393 

    باز باران با ترانه
    می خورد بر بام خانه

    یادم آید کربلا را
    دشت پر شور و نوا را
    گردش یک روز غمگین
    گرم و خونین
    لرزش طفلان نالان
    زیر تیغ و نیزه ها را

    باز باران با صدای گریه های کودکانه
    از فراز گونه های زرد و عطشان
    با گهرهای فراوان
    می چکد از چشم طفلان پریشان
    پشت نخلستان نشسته
    رود پر پیچ و خمی در حسرت لب‌های ساقی
    چشم در چشمان هم آرام و سنگین
    می چکد آهسته از چشمان سقا
    بر لب این رود پیچان
    باز باران

    باز باران با ترانه
    آید از چشمان مردی خسته جان
    هیهات بر لب
    از عطش در تاب و در تب
    نرم نرمک می چکد این قطره ها روی لب
    شش ماهه طفلی
    رو به پایان
    مرد محزون
    دست پر خون می فشاند
    از گلوی نازک شش ماهه
    بر لب های خشک آسمان با چشم گریان
    باز باران...

     



     


    0       نظرات
    جمعه 1 آذر 1392 
    جواد کیهانی